|
سلام اول تشکر می کنم از تمام کسایی که تولدم رو تبریک گفتن امیدوارم بتونم جبران کنم. دوم امروز رفتم کنکور ارشد ولی گند زدم و تازه فهمیدم چقدر از دوستام عقب افتادم. البته تنبل نیستم ولی امسال رو کاملا سر کار می رفتم ونتونستم درس بخونم و آزمایشی شرکت کردم.
منم که حنجره ام را شکسته ام در باد وزیر بارش باران نشسته ام در باد ببین چه ساده برایت گرفته ام ماتم بیا!بدون تو من دل شکسته ام در باد چقدر پای پیاده به راه باید زد ؟ از این همیشه ی تکرار خسته ام در باد پر از کبوترو زیتونم نمی دانی که چشم بر رد پای تو بسته ام در باد این جمله رو ستاره گذاشته بود که اونقدر زیبا بود گفتم همه بخونن.
هرروزعمرخودرامي بينيم که با آفتاب ازديوارخانه بالامي رود...
وباچشمها آنرا تا اعماق افق تعقيب مي کنيم...
وهمينکه آخرين دم آن درکام تاريکي محوگرديد..روي را ازآن برمي گردانيم
وبه استقبال روزديگرمي رويم. + نوشته شده در سه شنبه 1386/11/30 توسط سید |
سلام دوستای خوبم فردا روز تولدمِ همین و خیلی خرسندم که روز تولدم با روز جشن سپندار مذگان یا همون روز عشق پاک ایرانی در یک روزه. + نوشته شده در یکشنبه 1386/11/28 توسط سید |
روزی خود را به دست تو می سپارم تا هر آنچه که از برکت دنیوی و اخروی سهم من است٬نصیبم گردانی که هر چه هست از رحمت توست. . . کمکم کن تا از کاستی ها٬گله مند نباشم و برای نعمت هایی که به من ارزانی می کنی شکر گزار باشم. آمین ------------------------------------------------------------------------ این شعر رو هم نویسنده وب محفل عشق فرستاده که ازش تشکر می کنم صحبت پروانه با شمع من آن پروانه ام در مشکل خود كه مي سوزم به آداب گل خود تو هستي باعث مرگ من اي شمع خودت هستي وليكن قاتل خود من از عشق تو مي سوزم ولي تو هم از من غافلي هم غافل خود نه ليلا ئي نه مجنوني که هستي ؟ چه اي با شعله ي ناقابل خود؟ مي و ميناي تو يک سينه آتش چه سرمستي؟! نداني حاصل خود؟ مرا مي سوزي و خود مي شوي آب تو با من دشمني يا با دل خود مسوزان گرد خود پروانه ها را که تنها مي شوي در محفل خود + نوشته شده در جمعه 1386/11/26 توسط سید |
سلام اول تشکر می کنم از دختر باوفا که آدرس این قالب رو بهم داد و خودمم با یکم تغییرات رو به راهش کردم. دوم امروز واسه غربیا روز عشق(ولنتاین) است و ما ایرانیا چند روزه دیگه جشن سپندار مذگان رو داریم.
دوست دارم موج باشم موج٬اما در کویر
وه٬چه زیبا می شود پرواز دریا در کویر!
تا بیابم آشنایی٬ هم صدایی٬ دوستی
می نشینم ساکت و آرام ٬ شب ها در کویر
از گون پرسید دور از من٬ نسیم صبحگاه
آرزویش چیست این ولگرد تنها در کویر؟
کس ندیده است و نخواهد دید جز چشم خدا
گریه ی مستانه ی شب های ما را در کویر
بی تو٬ ای گلواژه ی شعر بلند آفتاب
هست جای من در آغوش غمت یا در کویر
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/25 توسط سید |
سلام دوستای خوبم
امروز ۲۲بهمن است و راهیمایی بود ولی من مثل همیشه خواب موندم و نتونستم برم ولی می دونم که شما ها رفتین جای من!!!!!!!!!!!!!!!!!! این شعری که می نویسم واسه یکی از دوستای خوبم هست که متاسفانه دیگه میان ما نیست اگه خوشتون اومد واسش یک فاتحه بفرستین؟؟؟؟؟؟؟؟ راستی اسمش نجمه زارع بود. میان چهره ها چشمم٬ به دنبال تو می گردد دل من هر کجا باشی ٬فقط مال تو می گردد من از جنس همان خاکم٬ که بر آن رهگذر هستی چه خوشبخت است آن خاکی٬ که پامال تو می گردد بیا!بال پرستو ها٬ دگر این روز ها زخمی است خوشا پروازهایی که با بال تو می گردد کجایی ای که شب ها در سکوت ساده ی دفتر قلم حال تو را دارد ٬غزل مال تو می گردد تمام جلوه ها دیگر برایم سخت تکراری است میان چهره ها چشمم به دنبال تو می گردد. + نوشته شده در دوشنبه 1386/11/22 توسط سید |
آن که در اندیشه ام با اطلسی ها یار بود در شب دلواپسی ها تا سحر بیدار بود آن که در یادم همیشه ناجی احساس بود با تمام گریه هایم مهربان چون یاس بود آن که می پنداشتم چون سایه ام یار من است با حضور مهربانش یار غمخوار من است آخرش مثل شفق در سینه ام غمپاش شد در گلوی خشک من بار دگر ای کاش شد کاشکی هرگز نمی دیدم که از من دور شد با تمام هستیم رفت و فقط یک نور شد کاش با هم چون گذشته تا افق پر می زدیم خانه ی خورشید را ای کاش ما در می زدیم -------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ودر آخر این پست یکی دو جمله که به دلم نشسته و دوست دارم : زندگی زیباست٬ زشتی های آن تقصیر ماست در مسیرش هرچه نا زیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی ست روان می گذرد.. آنچه تقدیر من وتوست همان می گذرد. (این رو همسر برادرم با پیامک فرستاده بود) --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- یک همیشه یک است شاید در تمام عمرش نتواند بیش از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی زیاد باشد٬ مثل یک نگاه ٬یک سرنوشت٬ یک خاطره ٬یک دوست
+ نوشته شده در شنبه 1386/11/20 توسط سید |
پشیمان است سر تا پای من از زیستن بی تو دلیلی هم ندارم تا بمانم زنده من بی تو چنان در عزلت دلتنگی خود کرده ام ریشه که حتی سایه ام با من نمی گوید سخن بی تو حکایت دارد از فصلی که دیگر بر نمی گردد غباری که نشسته روی گلهای چمن بی تو عطش٬ عطر زلال برکه ها را ریخت در آتش به سنگی شد بدل گلهای سبز یاسمن بی تو اگر یک شب بخوابم از غمت آن شب حرامم باد پشیمان است سر تا پای من از زیستن بی تو + نوشته شده در چهارشنبه 1386/11/17 توسط سید |
باز هم آغاز می کنم ٬ روزی نو٬راهی نوو آرمانی نو٬
آن چه کهنه است تصویر خاطراتم است و ناکامی ها وشکست ها و گاهی هم پیروز مندی های نیمه کاره.!!!!! دیدگانم را به آسمان می دوزم به امید برکت..... خدایا! سهم من هر چه باشد جز سپاس کلامی بر زبانم نیست. + نوشته شده در دوشنبه 1386/11/15 توسط سید |
این روزها تلویزیون مدام آهنگ های پیروزی انقلاب رو روی تصاویر تظاهرات مردم پخش می کنه وقتی اون شور و حماسه رو می بینم و حال وروز امروز مردم که اکثرا ناراضی اند پیش خودم می گم واسه چی این انقلاب شکل گرفت که بعد از ۳۰ سال مردم از کرده ی خود پشیمون بشن و اصلا این انقلاب به نفع مردم بود یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بی خیال می خواستم اینجا حرف سیاسی نزنم که نشد!!!!!!!!!!!!!!!! این شعر رو به در خواست پریا (پری آسمونی ) که تازه وارد جمع ما دانشجوها شده وروزهای ترم اولی بودن رو سپری می کنه می نویسم: اسطوره های کودکیم را صدا کنید من را میان قصه ی انها رها کنید دنیای مردمان حقیقی دروغ بود دیگر حساب باور من را جدا کنید بی قهرمان و قصه نشستن برای چیست؟ فکری به حال آخر این ماجرا کنید یکبار قصر رستم افسانه ساز را در نغمه های تلخ حقیقت به پا کنید اینجا فنا پذیر و حقیرند مردمان من را به جاودانه شدن آشنا کنید از دست وا قعیت این شهر خسته ام اسطوره های کودکیم را صدا کنید. + نوشته شده در یکشنبه 1386/11/14 توسط سید |
با درد می نگارم تنهای روزگارم
رفتی و بی تو زارم ٬ تنهای روزگارم
باز آی تا ببینم٬ تصویر ماه رویت
دلتنگ و بی قرارم٬ تنهای روزگارم
دیگر نمانده نوری ٬در روزهای تارم
بسیار درد دارم٬ تنهای روزگارم
این رسم عاشقان نیست ٬ بی مهر تو خزانم
تنهاترین بهارم ٬تنهای روزگارم
گفتی که غصه کم خور٬ای نازنین نگارم
روزی شوی تو یارم٬ تنهای روزگارم
اما نیامدی تو ٬ پیمان من شکستی
تب دار و غصه دارم٬ تنهای روزگارم
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/11/10 توسط سید |
امروز روز همدردی وب نویسا ن با دانشجوهای زندانی و منم که دوستامو خیلی دوست دارم این پست رو براشون می ذارم و از همه می خوام واسه آزادیشون دعا کنند چون خیلی سخته بری سر امتحان و جای دوستت خالی باشه و بدونی که اون آلان توی یه سلول سرد و تاریکه وتنها !!!!!!!! + نوشته شده در چهارشنبه 1386/11/10 توسط سید |
فردا آخرین امتحان این ترم رو باید بدم و تازه ۱ساعت یش جزوش رسید دستم و فردا ۸ صبحم امتحان، هر چی با خودم حساب می کردم دیدم حس درس ندارم گفتم یه پست جدید بذارم شاید حس درس بیاد تو مخم!!!!!!!!!این شعرم اومد تو ذهنم:
بخوان مرا که تشنه ام شراب در جوار توست صدا کن این غریبه را که آشنا کنار توست شکست بغض آسمان به وقت گریه های من تمام گریه های من فدای تو نثار توست تو از کدام آسمان به خانه ی من آمدی ستاره ی وجود من همیشه در مدار توست بریز آب معرفت درون جام هستی ام لبان بی قرار من هنوز روزه دار توست. + نوشته شده در یکشنبه 1386/11/07 توسط سید |
چشمهای تو
نشسته سالها دلم به پای چشمهای تو و هر طلوع می کند هوای چشمهای تو وضو گرفته ام سحر به آب چشمهای تو نماز می کنم به اقتدای چشمهای تو بیا که مانده ایم ما میان درد و بی کسی فدای مردم گره گشای چشمهای تو غروب جمعه ها دلم هوای شعر می کند هوای یک بغل غزل برای چشمهای تو و فصل خاطرات من دوباره سبز می شود اگر عنایتی کند خدای چشمهای تو اینم اولیش + نوشته شده در شنبه 1386/11/06 توسط سید |
در عجبم از مردمانی که خود زیر شلاق ظالمانند و بر حسینی می گریند که ازادانه زیست. دکتر علی شریعتی + نوشته شده در چهارشنبه 1386/11/03 توسط سید |
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد! + نوشته شده در چهارشنبه 1386/11/03 توسط سید |
سلام
این وبلاگ برای حرفای خودمونی وراحتمه و امیدوارم هر کی سر زد راحت باشه. + نوشته شده در چهارشنبه 1386/11/03 توسط سید |
|