تبليغاتX
برگ خزون

برگ خزون

 

سلام

جای همه دوستان خالی نائب الزیاره بودم مشهد مقدس و این چند روزه هم که برگشتم

 

 بهدلیل مشغله های کاری که داشتم نرسیدم به وبم سری بزنم و پست جدید بنویسم

 

 گرچه دیگه کمتر میام نت و فقط به زمان داخل دانشکده اکتفا می کنم ،

 

اما باز همه ی حواسم پیش وب و پروانه های گرد این شمع نیمه سوخته هست.

 

برای پست جدید شعری از دوست مرحومم حسن باقری رو می نویسم

 

 که بی ربط با حال و هوای وضع موجودزندگیم نیست.

 

 

 

 

ای غزل ای زمینه ی سبزم،ای که از من سری حلالم کن

 

 

ای که چشمت به قلب غمگینم،داده بال و پری حلالم کن

 

 

من نفرین شده نمی دانم،دستم از هر چه هست کوتاه هست

 

 

شده حتی برای دلخوشی ام، خوب من!سرسری حلالم کن

 

 

آسمان هم نمی نمی بارد ، بر من خسته، بر من غمگین

 

 

آسمان نگاه خسته ی  من ! تو که آبی تری حلالم کن

 

 

کوله بار مرا ببند رفیق، یک نفس مانده است تا رفتن

 

 

به نمازت،به گریه های شبت، این دم آخری حلالم کن.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/29 توسط سید |


 

 

یک کلاغ دانشجو

 

در محله ما بود

 

خانه اش همین نزدیک

 

روی کاج زیبا بود

----------

 

رهن کرده بود ان را

 

سال قبل از یک زاغ

 

زاغ خانه ای بهتر

 

دیده بود در یک باغ

----------

 

یک نفر فقط می شد

 

زندگی کند در آن

 

خانه در زمستان ها

 

خیس می شد از بارن

      ----------

 

روی شاخه ای یک روز

 

یک کلاغ خانم دید

 

در نگاه او شادی

 

در نوکش تبسم دید

----------

 

رفت و حرف زد با او

 

از خودش از این عالم

 

از  غروب و تنهایی 

 

از سکوت ها از غم

 ----------

 

در محله ما باز

 

شنبه شب عروسی بود

 

روی شاخه های کاج

 

خندن دیده بوسی بود

----------

 

خانه حیف کوچک بود

 

یک اتاق تنها داشت

 

خانه ی کلاغ خوب

 

یک نفر فقط جا داشت

----------

 

    صبح وشب می زد

 

       به هر جا سر

 

هفته ها به دنبال

 

خانه ای مناسبتر

----------

 

عاقبت پس از یک ماه

 

خانه ای مناسب دید

 

غصه از دلش پر زد

 

بعد از آن کمی خندید

----------

 

با عیال مربوطه

 

از محله ی ما رفت

 

خوب شد که دانشجو

 

عاقبت از اینجا رفت.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/01/17 توسط سید |


 

سلام

این حدیث رو برای دوستم (وبلاگ در انتظار او...)می نویسم تا قدری آروم بشه وبا مشکلش کنار بیاد.

 

 امیر مومنان علی (ع) می فرماید:شکیبایی بر دو گونه است:

 

شکیبایی بر آن چه خوش نمی داری و شکیبایی از آن چه دوستش می داری .

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

از این به بعد احتمالا هفتگی پست بنویسم و شاید هم دو هفته یک بار

 

چون خیلی از درس هام عقب هستم و امسال هم که آزمون کارشناسی ارشد

 

دارم وهنوز شروع به مطالعه ی جدی نکردم و اگر خدا کمک کنه از بعد از تعطیلات

 

استارت می زنم. اگه دیر به دیر سر زدم منو ببخشین!!!!!!!!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

می گذارم هر چه را اینجاست ٬ تنها می روم

 

بی شما یا با شما٬ تنها از اینجا می روم

 

گرچه بعضی روزها امروز و فردا می کنم

 

آخر از دست شما ٬امروز و فردا می روم

 

عشق هم بعد از شما حتی هوادارم نشد

 

دیگر اینجا نیست جای ماندن ما٬می روم

 

پشت این دیوار ٬شهری مردمانش بی ریا

 

رو به آن سو نیمه شب در خواب رویا می روم

 

نیست حتی یک نفر تا مرهم دردم شود

 

با دو چشم خیس باران رو به دریا می روم

 

آه٬ تردیدی دلم را سوی ماندن می کشد

 

من نمی دانم که هستم یا از اینجا می روم

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/01/10 توسط سید |


 

سلام

میلاد خاتم پیامبران حضرت محمد مصطفی(ص) و رئیس مذهب جعفری

 

حضرت امام صاد ق(ع)را به تمامی پویندگان راهشان تبریک و شادباش می گویم.

 

 

و با عرض پوزش از همه ی دوستان که در سال نو تا امروز چیزی ننوشتم البته بی علت نبود

 

روز عید ۲۰ دقیقه به سال تحویل یکی از اقوام فوت شد و من که خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بودم

 

به شدت حالم در روز تشییع جنازه بد بود از یک طرف سر درد و دل درد شدید امانم رو برید

 

و راهی بیمارستانم کرد ویک روز ونیم  بستری بودم به اصرار خودم مرخص شدم ولی باز نتونستم

 

دوام بیارم  و دیروزم دوباره بستری شدم و آلان یکم بهتر شدم و گفتم بیام و دوستان رو تنها نگذارم.

 

 

بالم شکسته چاره ندارم٬ دعا کنید

 

پژمرده شاخه های قرارم دعا کنید

 

احساس آشنایی من مانده در قفس

 

وا مانده ای به پشت حصارم دعا کنید

 

از من گرفته اند حسودان مسیر عشق

 

دیگر کجا قدم بگذارم٬دعا کنید

 

من خسته ام ٬و از سفری دور می رسم

 

تا بشکفد دوباره قرارم دعا کنید

 

یاران صفا و تازگی باغتان کجاست

 

پژمرده شاخه های بهارم دعا کنید.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/01/05 توسط سید |


  X

من يقين دارم كه برگ ،

كاين چنين خود را رها كردست

در آغوش باد ،

فارغ است از ياد مرگ !

آدمي هم مثل برگ ،

مي تواند زيست بي تشويش


مرگ ،گرندارد همچو او آغوش

مهر باد را ،

مي تواند يافت لطف :

«هر چه باداباد را »

فريدون مشيري


برگ های درخت سیاست

سایت جامع دفاع مقدس
کتاب های استاد عین- صاد
مرجع تقلیدم آیت الله وحید خراسانی
عکس های سید خندان(خاتمی عزیز)
عکس های مقام معظم رهبری
بنیاد باران-آزادی, رشد و آبادانی ایران
خبرنامه امیر کبیر
گفتمان اصلاحات
مسیح علی نژاد(روزنامه نگار)
روزنوشت های یک متهم زندانی
آرشیو برگ های درخت سیاست


نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386


برگ های درخت مهربانی

می خوام باهم باشیم!!!
من؟یه عاشق تنها- پسر عمو
قايقي تنها ولي پر از شنهاي رنگي
دختر با وفا
سایه های شب
ستاره ی نیمه شب
مریمانه
پری آسمونی
ساعت 25
نسیم سبا
اندیشه های کپک زده
سحر-ستاره
سارا-ستاره2
...تقصیر من نبود
النازو رحیم
محفل عشق
ستاره ی شب ابری
حدیث پریشانی
من به سیبی خشنودم...
عاشقانه
سید حسنی- پسر عمو یاسر
فانوس
صافی
آب پرتقال
در انتظار او...
شعر حرف های باکره و ...
میکده
متروکه
sonado0r-دختر عمو
بوی نم-پسرعمو
بیگاه ها
اصلاحات سلام
دختر خردادی
تردید خاکستری
باران يخ زده
کلبه من -شیوا
دختران بسیجی
ستاره شب
سنگ صبور
منو و تنهایی هام