|
در دل سیاه شب، هر ستاره ای که سر می زند،اوست. چشمک هر ستاره ای، نگاه دزدانه ی اوست که مرا پیغام می دهد، که در زمین تنها نیستی، که مرا غروب نیست، مرا با تو جدائی نیست، مرا بی تو زندگانی نیست، مرا بی تو سرنوشتی نیست،سرگذشتی نیست. هر ستاره ای مرا مژده ای است که او هست،که اوست. که خورشید بی غروب من است. که او وصال بی فراق من است. که او حضور بی غیب من است. او در دم هر نفس من است. در کوبه ی هر نبض من است. طعم هر طعامم اوست. شهد هر شرابم اوست. عطر هر یاسی نجوای اوست. وزش هر نسیمی نوازش اوست. قطره ی هر شبنمی اشک اوست. عاشقی رنگ سمند او. آسمان،پرتوی از سر در اوست. مخمل ابر،گل پیکر اوست. ساقه ی صبح،بر و بالایش، نغمه ی وحی خدا آوایش، آرزو طرحی از اندامش، مژده نقشی است ز پیغامش، زندگی رایحه ی پیرهنش، جان من تشنه ی نوش دهنش. دکتر علی شریعتی(ره) -------------------------------------------------------------------------------------------------------- درد دل دکتر چمران بر مزار دکتر شریعتی ای علی؛ هميشه فکر میکردم که تو بر مرگ من مرثيه خواهی گفت، و چقدر متاثرم که اکنون من بر تو مرثيه میخوانم! ای علی من آمدهام که بر حال زار خود گريه کنم، زيرا تو بزرگوارتر از آنی که به گريه و لابه ما احتياج داشته باشی..... ای علی گفتی که هرکس گفتنیهايی دارد - و شخصيت هر انسانی به اندازه ناگفتنیهای اوست. و من اضافه میکنم که درجه دوستی و محبت من با انسانی ديگر به اندازه ناگفتنیهای است که میتوانم با او در ميان بگذارم - و از این ناگفتنیها که میخواستم بازگو کنم، بی نهايت داشتم.............. ای علی من دردمندم، دل شکستهام، زير کوهی عظيم از ظلم و ستم کوفته و پژمرده شدهام، ديگر صبر و تحملم به پايان رسيده است. خواستم از فرصت محالی که بدست آمده بود استفاده کنم، و در کنار تو، در پرتو روح بلند تو کمی بياسايم، عقدههای باز نشدنی را باز کنم، ناگفتنیهای فراوان را که همچون دريا بر قلبم موج میزند با تو بگويم، عقل را به عقلان واگذارم، زمام اختيار را بدست دل بسپارم، و آنچه را که بر قلب مجروح و شکستهام میگذرد، بدون ترس و شرم بازگو کنم، میخواستم که بر بالهای خيال تو بنشينم و تا وادی نيستی پيش برانم و از درد هستی بياسايم، خوش داشتم که وجود غم آلود خود را به سر پنجه هنرمند تو بسپارم، و تو، نی وجودم،سرود عشق، و آوای تنهايی، و آواز بيابان و موسيقی آسمان بشنوی. میخواستم که غمهای دلم را بر تو بگشايم، و تو اکثير صفت غمهای کثيف را بر به زيبايی مبدل کنی، و سوز و گداز درونم را به زيبايی مبدل کنی، و سوز و گداز درونم را تسکين بخشی. میخواستم که پردههای جديدی از ظلم و ستم را که به شيعيان علی و حسين میگذرد به تو نشان دهم و کينهها و حقهها و تهمتها و دسيسه بازیهای کثيفی را که از زمان ابوسفيان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمايانم. . . . ای علی؛ شايد تعجب کنی اگر بگويم که همين هفته گذشته که به محور جنگ "بنت جبيل" رفته بودم و چند روز را در سنگرهای متقدم "تل مسعود" در ميان جنگندگان "امل" گذراندم فقط يک کتاب با خودم بردم و آن کوير تو بود. کويری که يک عالم معنی و غنا داشت، و مرا به آسمان ها میبرد و به ازليت و ابديت متصل میکرد، کويری که در آن آوای عدم را میشنيدم، از فشار وجود میآراميدم، به ملکوت آسمان پرواز میکردم و در دنيای تنهايی به درجه وحدت میرسيدم. . . . ای علی؛ تو نماينده به حق محرومين و زجر ديدگان تاريخی، و من ناله درد مندان را از حلقوم تو میشنوم، خروش اعتراض آنها را در فرياد رعد آسای تو میيابم، سرنوشت هزاران کارگر بدبخت را از دريچه چشم تو میبينم که زير تازيانه جالادان فرعون جان میدهندو زير تخته سنگها دفن میشوند، و من صدای خرد شدن استخوانهای نحيف آنها را زير تخته سنگها میشنوم، و ضجه درد مندان و ناله زجر ديدگان دلم را به درد میآورد. . . . ای علی؛ دین داران متعصب و جاهلان تو را به حربه تکفیر کوفتند، از هیچ دشمنی و تهمت فرو گذار نکردند، و غرب زدگان که خود را به دروغ روشنفکر مینامند، تو را به تحمت ارتجاع کوبیدند و اهانتها کردند، و رژیم شاه که نیز که نمیتوانست تو را تحمل کند، و رشنگری تو را مخالف مصالح خود می دید، ترا به زنجیر کشید و بالاخره شهید کرد. . . . قسم به غم که تا روزگاری که دريای غم بر دلم موج میزند، ای علی تو در قلب من زنده و جاويدی. . . . قسم به ناله درد مندان و آه بينوايان، و اشک يتيمان، که تا استعمار و استبداد و استثمار وجود دارد، تو ای علی در جوش و خروش زنجيريان و محرومان حيات داری. منبع: مکتب مبارز «نشريه اتحاديه انجمن های اسلامیدانشجويان در اروپا و انجمن اسلامیدانشجويان در آمريکا و کانادا» شماره 24- زمستان بهار 57/1356- 1398 ه.ق. - 1978 ميلادی --------------------------------------------------------------------------------------------------------- پيام حضرت امام خميني بمناسبت شهادت دكتر مصطفي چمران بِسْمِ الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ دكتر مصطفي چمران را به پيشگاه وليعصر ارواحنا فداه تسليت و تبريك عرض ميكنم. تسليت از آنرو، كه ملت شهيدپرور ما سربازي را از دست داد، كه در جبهههاي نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ايران، حماسه ميآفريد و سرلوحه مرام او اسلام عزيز و پبروزي حق بر باطل بود. او جنگجويي پرهيزگار و معلمي متعهد بود، كه كشور اسلامي ما به او و امثال او احتياج مبرم داشت و تبريك از آنرو كه اسلام بزرگ چنين فرزنداني تقديم ملتها و توده هاي مستضعف ميكند و سرداراني همچون او در دامن تربيت خود پرورش ميدهد. مگر چنين نيست كه زندگي عقيده و جهاد در راه آن است؟ و عقيده به هدف بزرگ الهي، جهاد را در راه آن از آغاز زندگي شروع و به آن ختم كرد. او در حيات، با نور معرفت و پيوستگي به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد. او با سرافرازي زيست، و با سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد. و خود را فداي هدف كند نه هوي، و اين هنر مردان خداست. او در پيشگاه خداي بزرگ با آبرو رفت.روانش شاد و يادش بخير. از ظلمات جهالت و نفسانيت برهاند. و رزمندگان در راه حق، و به خاندان و برادر محترم اين مجاهد عزيز، تسليت عرض ميكنم. و از خداوند تعالي رحمت براي او، و صبر و اجر براي بازماندگان محترمش خواهانم. روح الله الموسوي الخميني -------------------------------------------------------------------------------------------------------- فقير و بينوا دل به مرگ نهاده ام و فهميده ام كه در خلال اين تاريخ دراز پر درد، من نيز بهتر و بلند پايه تر از آنها نيستم و ادعاهاي گزاف نبايد بپرورم ، نبايد انتظار هاي بي جا داشته باشم . اكنون حيات آنقدر در نظرم پست شده است كه به خاطر جان خود يا هستي همه دنيا حاضر نيستم حقي را زير پا بگذارم يا دانه اي را به زور از موري بستانم و يا در اداي كلمه حق ، از مرگ يا چيزي و يا كسي وحشت كنم ، بلكه دست از جان شسته ، خود به پيشواز حوادث آمده ام و همه هستي خود را خالصانه تقديم كرده ام. خوش دارم كه كوله بار هستي خود را كه از غم و درد انباشته است بر دوش بگيرم و عصا زنان به سوي صحراي عدم رهسپار شوم. خوش دارم از همه چيز و همه كس ببرم و جز خدا انيسي و همراهي نداشته باشم. خوش دارم كه زمين زير اندازم و آسمان بلند رواندازم باشد و از همه زندگي و تعلقات آن آزاد گردم. خوش دارم كه مجهول و گمنام به سوي زجر ديدگان دنيا بروم ، در رنج و شكنجه آن ها شركت كنم ، همچون سربازي خاكي در ميان انقلابيون آفريقا بجنگم تا به درجه شهادت نايل آيم . خوش دارم كه مرا بسوزانند و خاكسترم را به باد بسپارند تا حتي قبري را در اين زمين اشغال نكنم . خوش دارم هيچ كس مرا نشناسد ، هيچ كس از غمها و دردهايم آگاهي نداشته باشد ، هيچ كس از رازو نيازهاي شبانه ام نفهمد، هيچ كس اشكهاي سوزانم را در نيمه هاي شب نبيند، هيچ كس به من محبت نكند، هيچ كس به من توجه ننمايد، جز خدا كسي را نداشته باشم ، جز خدا با كسي رازو نياز نكنم ، جز خدا انيسي نداشته باشم، جز خدا به كسي پناه نبرم.
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/03/28 توسط سید |
اگر در صحنه حق و باطل نیستی، اگر شاهد عصر خودت و شهید حق بر باطل نیستی، هر جا كه می خواهی باش. چه به شراب نشسته و چه به نماز ایستاده. هر دو یكیست! (دكتر علی شریعتی) + نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/23 توسط سید |
سلام
این مصیبت رو
که همان یاوران روح الله هستند تسلیت میگم.
احتمالا تا اخر امتحانام نرسم سر بزنم اگه اومدین و باز دید نیومدم شرمنده! ! ! ! ! ! --------------------------------------------------------------------------
هزاران زخم طاقت سوز بر صحرای تن دارم چه گویم؟ عالمی غم در وجود خویشتن دارم به جای دل درون سینه موجی پر خروش ا درد و جای سینه دریایی به زیر پیرهن دارم کسی یک ناله،یک آه از من غم دیده نشنیده است جهانی مات و حیران است ازین صبری که من دارم هوا باز است و مرغان شاد و من کنج قفس در بند خدایا سخت دلتنگم هوای پر زدن دارم. + نوشته شده در سه شنبه 1387/03/14 توسط سید |
سلام برای خیلی ها امروز یه روز عادیه برای خیلی ها هم اصلا روز خوبی نیست اما واسه من و خیلی از جونهای هم سن و سالم امروز یه روز تولده.یه تولد به شیرینی
امروز سالگرد یک حماسه است
امروز۱۱سالگی خیلی از ماهاست
۱۱سال پیش یه همچین روزی من چشمام باز شد
خوشحالم که هنوز هم 2خرداد زنده است با همه تلاشی که برای نابودیش شد
یه همچین روزی ما مردی رو برگزیدیم
که به جرات بزرگترین انتخاب در طول تاریخمون خواهد بود
به امید اینکه باز هم بتوانیم 2خرداد را جشن بگیریم
جشنی در حضور بزرگ مرد تاریخ ایران --------------------------------------------- این شعر از دوست خوبم حسین منوری هست
و سال قبل برای سالگرد دوم خرداد گفته
این بدن ده سال و اندی پیرشد
مهلتی بایست تا خون شیر شد
ده سنه از آن زمان بگذشت کو
ملتی شوری زد و جو گیر شد
شور و حال مردمی یادش بخیر
روزگار خاتمی یادش بخیر
مثل هر کار دگر در این جهان
رای مردم داشت پیغامی نهان
آن پیام دوم خرداد بود
یک سخن در بیست و یک میلیون دهان
رای با آن محکمی یادش بخیر
روزگار خاتمی یادش بخیر
دوره اما دوره ای کمیاب بود
چرخ گردون هم تو گویی خواب بود
آب در کمبود مثل چاه نفت
نفت در قیمت مثال آب بود!!!!
نفت هفت درهمی یادش بخیر
روزگار خاتمی یادش بخیر
بعد ایران نوبت دنیا رسید
یک جهان این سخن از سید شنید
نام سال بعد گفت و گو گذار
تا نسازید این نفس از ما شهید!!
گفتگوی عالمی یادش بخیر
روزگار خاتمی یادش بخیر
کم کمک طوفان اصلاحات ما
رفت اندر پاچه ی روزنامه ها
جامعه،خردا،دوران،یاس نو
توس،فردا،صبح امروز ،آریا
تیتر های دم دمی یادش بخیر
روزگار خاتمی یادش بخیر
البته بعد از جراید بادها
رفت اندر آپارات سینما
سینما رنگی دگر بر خود گرفت
رنگ قرمز،صورتی،آبی،کما!!!!!
فیلم های افخمی یادش بخیر
روزگار خاتمی یادش بخیر
افخمی دوربین به دیگر سو نهاد
سوی مجلس شد به آرایی زیاد
سینما،مجلس ،سیاست افخمی
روز وصل دوستداران یاد باد
از مجالس شیشمی!! یادش بخیر
روزگار خاتمی یادش بخیر
مجلس خوب و قشنگی داشتیم
دانه ی امید در دل کاشتیم
ای بیامرزد خدا آنکس که گفت:
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
مجلس دور همی یادش بخیر
روزگار خاتمی یادش بخیر
قصه ای جا البته آخر نشد
روزگاران بد شد و بهتر نشد
اشک سید هم به در آمد ولی
رای او بسیار شد،کمتر نشد |