|
سلام جای همه دوستان خالی نائب الزیاره بودم مشهد مقدس و این چند روزه هم که برگشتم بهدلیل مشغله های کاری که داشتم نرسیدم به وبم سری بزنم و پست جدید بنویسم گرچه دیگه کمتر میام نت و فقط به زمان داخل دانشکده اکتفا می کنم ، اما باز همه ی حواسم پیش وب و پروانه های گرد این شمع نیمه سوخته هست. برای پست جدید شعری از دوست مرحومم حسن باقری رو می نویسم که بی ربط با حال و هوای وضع موجودزندگیم نیست. ای غزل ای زمینه ی سبزم،ای که از من سری حلالم کن ای که چشمت به قلب غمگینم،داده بال و پری حلالم کن من نفرین شده نمی دانم،دستم از هر چه هست کوتاه هست شده حتی برای دلخوشی ام، خوب من!سرسری حلالم کن آسمان هم نمی نمی بارد ، بر من خسته، بر من غمگین آسمان نگاه خسته ی من ! تو که آبی تری حلالم کن کوله بار مرا ببند رفیق، یک نفس مانده است تا رفتن به نمازت،به گریه های شبت، این دم آخری حلالم کن. + نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/29 توسط سید |
|